درباره سايت
قیلوله سایت جامع پیرامون مسائل مختلفی چون: دین واندیشه، روانشناسی، پزشکی و سلامت، دورس حوزوی، کامپیوتر و اینترنت و... است
بايگاني
- ارديبهشت ۱۳۹۶ (۱)
- بهمن ۱۳۹۵ (۳)
- تیر ۱۳۹۵ (۲۳)
- خرداد ۱۳۹۵ (۴۹)
خلاصه آمار
محبوب ترين ها
هرگز قضاوت نکنید!
شبی شخصی در خیابان سید مهدی قوام را دیده بود که لباس روحانی اش را درآورده و با دختری بدحجاب در حال قدم زدن است. از آن پس هر که را از مریدان سید می دید به او توصیه می کرد سید این طور آدمی است و قابل اعتماد نیست و ...
لذا از او دور شوید. گذشت تا زمانی که سید وفات نمود. مرد بدگو دید کسی در غم فقدان سید به شدت در حال گریستن است. جلو رفت و به آن مرد گفت: این چنین آدمی این طور جای گریه ندارد ... فرد مقابل گفت من چیزی از او دیدم که همین در بزرگواری او کفایت می کند؛ و شروع کرد به تعریف جریانی که از سید میدانست:
سید در ایام فاطمیه ای در محله ای در شمال تهران، ده شب منبر رفت. ده شب که تمام شد و مبلغی به او دادند به دوستی فرمود بیا من امروز پاکت گرفتم و باید جایی برویم. گویا به محله ای در پایین شهر رفت. دید دختری با وضع بدی در خیابان ایستاده. دختر را صدا زد. دختر جلو آمد. سید، دختر را موعظه کرد و به او فرمود: تو جوان هستی چرا این وقت شب اینجا با این وضع می گردی؟ قدر وجود خودت را بدان ،حیف است. دخترم من حاضرم برایت جهیزیه تهیه کنم ولی تو این گونه اینجا ... نباشی.
هر سخن از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند
این را که گفت دختر بغض گلویش را گرفت و منقلب شد،یک مرتبه اشک بر صورتش نشست و پاکت پول را گرفت: و گفت: آقا به مادرتان زهرا علیها السلام دیگر گناه نمی کنم.
من مقداری وسایل در مسافرخانه بالا دارم و باید آن ها را بردارم اما الان افرادی گرگ صفت این حوالی هستند. سید لباس روحانی اش را در آورد و با او رفت و خلاصه به او کمک کرد.
بله آن شخص بدگو این صحنه را دیده بود و این گونه بی خبر از جریان، بدگویی سید را کرده بود ...
طبقه بندي موضوعي
- دین و اندیشه (۲۲)
- روانشناسی (۱۳)
- حوزوی (۴)
- پزشکی (۱۴)
- کامپیوتر و اینترنت (۱۵)
- داستان های جالب (۰)
آخرين مطالب
پربازديدها
-
۱۶۰۸۹ -
۳۵۴۲ -
۲۹۸۹ -
۲۲۸۳ -
۸۳۹ -
۷۱۱ -
۶۲۴ -
۵۹۷ -
۵۶۶ -
۵۱۸
نظرات (۰)
هيچ نظري هنوز ثبت نشده است